آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - گفتگو با استاد محمدحسين فضل الله - عظيمى محمدجواد
گفتگو با استاد محمدحسين فضل الله
عظيمى محمدجواد
علاّمه سيّد محمّد حسين فضل الله به سال ١٣٥٤ قمرى در نجف اشرف ديده به جهان گشود. مقدمات و سطح را نزد پدر خويش (سيد عبدالرؤوف) فرا گرفت. پس از آن به درس خارج راه يافت و از محضر اساتيدى چون آيت الله حكيم, آيت الله شاهرودى و آيت الله خوئى بهره گرفت. همزمان با تحصيل, به تدريس نيز پرداخت و لمعه و رسائل و كفايه را درس گفت. استاد فضل الله همراه با تحصيل و تدريس, به تأليف نيز روى آورد و كتابهاى متعددى نگاشت و با نشريات همكارى كرد. او به سال ١٩٦٦م, به لبنان كوچيد و حوزه علميه اى به نام (المعهد الشرعى الاسلامى), و سپس مدرسه اى به نام (مدرسة القران الكريم) بنياد نهاد. استاد فضل الله سالهاست كه در لبنان به تدريس خارج اصول و فقه اشتفال دارد.
مبارزات سياسى در لبنان,بخش ديگرى از فعاليتهاى علامه فضل الله را تشكيل مى دهد. وى از معدود افرادى است كه (جهاد) و (اجتهاد) را در هم آميخته و تنها به تحقيق بسنده نكرده و براى تحقق آرمانهاى اسلامى نيز تلاش مى كند.
آينه پژوهش محضر اين دانشى مرد مبارز را سودمند دانست و با وى به گفتگو پرداخت كه اكنون حاصل آن را به خوانندگان عرضه مى دارد.
آينه پژوهش
آينه پژوهش: در ابتدا ضمن تشكر از اينكه قبول زحمت فرموديد از شما خواهش مى كنيم نمايى از آثار تحقيقاتى خود را براى ما تصوير فرماييد.
استاد: البته من با تأسف اعتراف مى كنم كه برايم آن فرصت لازم براى تحقيقات دلخواه پيش نيامده است; گرفتاريها و مشغوليات گوناگون چندان فرصتى براى من نگذاشته تا آنچه را كه در عالم تحقيق و در عرصه فرهنگ اسلامى به آن مى انديشم, عملى سازم. من هيچ گاه به آثار و تأليفات خودم به عنوان نهايت راهى كه مى بايست بروم نگاه نكرده ام. آنچه تاكنون از تأليفات من منتشر شده عبارت است از:
(من وحى القران) كه نوعى تفسير تازه از قرآن كريم است در ٢٥ جلد كه تأليف و نشر آن به پايان رسيده است. همچنين كتابهاى (الحوار فى القران), (خطوات على طريق الاسلام), (اسلوب الدعوة فى القران), (قضايانا على ضوء الاسلام), (مفاهيم اسلامية عامة), و سه ديوان شعر كه عبارتند از:
١ ـ ديوان فى ظلال الاسلام
٢ ـ قصايد للاسلام و الحياة
٣ ـ ديوان على شاطئى الوجدان
همچنين كتاب (مقالات حول الاسلام) كه در ايران به چاپ رسيده است.
كتاب (الحركة الاسلاميه قضايا و هموم) و كتابهاى ديگرى نيز در حال تأليف است و اين روزها مشغول نوشتن شرحى جديد با روشى تازه و نو بر (صحيفه سجاديه) هستم.
آينه پژوهش: در ميان بعضى از بزرگان حوزه, اين روش وجود دارد كه مطالبى را كه بر كرسى تدريس و يا خطابه و منبر بيان كرده اند پس از چندى به صورت كتاب درمى آورند. آيا كتاب تفسير شما هم به همين شيوه تدوين شده است؟
استاد: تفسير (من وحى القران) به اين صورت كه مى فرماييد تأليف نشده است بلكه يك تفسير مكتوب است كه موفق شدم آن را استدلالى و دقيق تأليف كنم; بعد از تأليف, بعضى از مضامين آن را به صورت سخنرانى براى مردم ايراد كردم كه نوارهاى آن هم ضبط شده و موجود است كه اين سخنرانيها با آنچه تأليف شده بسيار فرق مى كند; زيرا تفسير شفاهى به صورت عمومى و همه كس فهم بيان شده است, و طبيعى است كه مطالب به گونه اى ساده تر از يك تأليف بيان مى شود. تأليف, حسابى جداگانه دارد و تحقيق بيشترى مى خواهد.
آينه پژوهش: نظر شما در مورد اين گونه تدوين و تأليف كه به آن اشاره شد چيست؟
استاد: به نظر من روش تدريس با شيوه تأليف در سبك و محتوا فرق مى كند; چرا كه شيوه تدريس بر شرح و توضيح مطلب, تكيه مى كند و بيشتر به بازشدن مطلب مى پردازد در حالى كه شيوه تأليف بر تفكر, تكيه دارد و همچنين از اسلوب خاصى پيروى مى كند. ممكن است كسى روش سخنورى خاصى داشته باشد كه به شيوه تأليف نزديك باشد, البته همين افراد هم آنگاه كه بخواهند مطالب ايراد شده در سخنرانى را به صورت كتاب چاپ كنند بهتر است كه يك بازنگرى دقيق در مطلب بكنند و تا حد ممكن به تحقيق و تدقيق مطالب بكوشند; زيرا حال و هواى سخنرانى و يا حتى تدريس با حال و هواى تأليف فرق مى كند.
آينه پژوهش: حضرتعالى فرموديد كه در تفسير قرآن و همچنين شرح صحيفه سجاديه روش نو و تازه اى را برگزيده ايد. لطفاً در اين مورد بيشتر توضيح بفرماييد؟
استاد: در مورد تفسير قرآن, من سعى كردم قرآن را در جريان حركت فكرى, سياسى, اجتماعى و جهادى به صورت تدريجى درك كنم; زيرا قرآن از سوى خداوند متعال نيز يك مرتبه و دفعتاً نازل نشده بلكه به صورت تدريجى و به مناسبتهاى مختلف, نازل شده است به گونه اى كه اين حالت تدريجى خط سير حركت اسلامى و فرهنگ قرآنى را ثابت و استوار مى كرد. قرآن تربيت فكرى و اخلاقى مسلمانان را به صورت موعظه و جدا از عمل مطرح نكرد بلكه در حركتهاى جهادى, اجتماعى, سياسى و فكرى با نازل شدن آيات مناسب اين كار را انجام مى داد. آنگونه بود كه مسلمانان در مشكلات خاص و حادّى كه قرار مى گرفتند منتظر كلام الله مى شدند تا حكم را بيابند. پيامبر اكرم نيز در ابتداى حوادث, اقدام به حل مشكل نمى كرد بلكه مى فرمود من نيز منتظر وحى خداوند هستم. از اين رو ست كه آيات قرآن تنها بيان مجرد نيست بلكه بيانى ناظر به وقايع خارجى و حل مسائل موجود است.
من معتقدم كه قرآن را جز افراد فعال و تلاشگر نمى فهمند; يعنى آنان كه با تمام وجود و در همه ابعاد اسلامى در صحنه اند. تمام تلاش من اين بوده است كه آنگاه كه در حركت سياسى, اجتماعى, جهادى با مشكلى فرهنگى و فكرى و عملى روبرو مى شوم از قرآن كمك بگيرم و از اين راه سودهاى بسيار برگرفته ام. به عقيده من قرآن كتابى است راهنما براى تلاشگران و پويندگان راه خدا و اينان بهره بيشترى از اين كتاب مقدس مى گيرند تا ديگران. به اين جهت نام تفسير را (من وحى القران) ناميدم به معنى الهام گيرى از قرآن كريم در تمام زمينه هاى حركت اسلامى در جهت بازگرداندن اسلام به صحنه زندگى.
البته سعى شده است كه نوعى مقابله بين آنچه از قرآن الهام گرفته مى شود با مفاهيم غيراسلامى ديگر مكاتب, انجام بگيرد تا از اين مقايسه مطالب بهتر روشن شود. همچنين در اين تفسير, اختلاف نظرهايى كه با بعضى از آراى تفسيرى مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان داريم ملاحظه مى شود.
و امّا در مورد شرح صحيفه سجاديه, تمام تلاش من اين است كه مضامين فكرى, نفسانى, عقيدتى و اجتماعى آن را به گونه گسترده و با شيوه اى جديد, تحقيق كنم; به اين لحاظ فرازهاى هر يك از ادعيه را به گونه جدا مطرح مى كنم و سپس به توضيح و تشريح آن مى پردازم. البته در اين توضيح, روش دعا حفظ مى شود و با همين روش مطالب بيان مى گردد. آنچه حضرت در اين مضامين مى فرمايند به زبان دعاست. افزون بر تلاش در حفظ زبان دعا, كوشش مى كنم كه با معانى و مفاهيمى كه از خود دعا و عبارتهاى آن درك مى كنم به توضيح و تشريح آن بپردازم. سعى مى شود كه از خلال عبارتها, مفاهيم كلى اسلامى را بيان كنم. عبارتها به گونه اى بيان مى شود كه بسيارى از جنبه هاى حيات انسانى را در برمى گيرد. البته صحيفه سجاديه بيان انسانى پاك است كه در محضر پروردگار خويش مى نشيند تا تمام مسائل زندگى خود را ـ چه در زمينه مشكلات و تجربه هاى شخصى و چه در زمينه مشكلات و تجربه هاى اجتماعى ـ با خدا در ميان گذارد و پاسخ بطلبد.
آينه پژوهش: لطفاً مقدارى راجع به كتاب (القضايا و الهموم) و تفاوت آن با كتاب (خطوات على طريق الاسلام ) بيان بفرماييد؟
استاد: در اين كتاب سعى شده است كه مسائل سياسى به گونه اى مورد بحث قرار بگيرد كه پاسخ بعضى از سؤالات داده شود. در مبارزات اسلامى نخستين سؤالى كه مطرح مى شود شيوه و نوع حركت و مبارزه است. آيا مبارزه بايد تند و پرحركت باشد و حالت قيام همگانى به خود بگيرد يا بايد آرام و معتدل باشد؟
آيا جايز است كه در مبارزه با ظلم و حكومت ظالم, با كسانى كه ايدئولوژيهاى غير اسلامى يا ضد اسلامى دارند و يا ملى گرا هستند اما در مبارزه با ظلم با مشترك هستند, همكارى كنيم. اگر جايز است شيوه برخورد و نحوه همكارى چگونه است؟
همچنين در اين كتاب دو گونه تفكر سياسى و مبارزاتى مورد بحث و بررسى قرار گرفته است: يكى تفكر حزبى; يعنى تفكرى كه بعضى از مسلمين بر اساس آن مى انديشند و عمل كرده و مى كنند; مانند اخوان المسلمين, فدائيان اسلام, حزب الدعوة الاسلامى, حزب التحرير الاسلامى و احزاب اسلامى ديگرى كه در عالم اسلام وجود دارد, و ديگرى, شيوه تفكر و عمل سياسى (حزب اللّه) است كه حضرت امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ در نهضت و قيام خود بر آن تكيه داشت.
امروزه سؤال اين است كه ما در فعّاليت اسلامى از كدامين شيوه تبعيت كنيم؟ در بحث ما سعى شده است كه تا حد ممكن به نقاط مثبت و منفى هر كدام از اين دو روش نگريسته شود. آنجا بحث به گونه اى پيش مى رود كه ما را مواجه با اين سؤال مى كند: آيا ممكن است از هر دوى اين فرم تفكر و عمل سود جست به گونه اى كه هر كدام ديگرى را كامل كند؟ اين امور در كتاب (خطوات على طريق الاسلام) مورد بحث قرار نگرفته بود. امّا در كتاب (القضايا و الهموم) بحث شده است.
آينه پژوهش: با توجه به اطلاعات خوب حضرتعالى از عالم نشر كتاب و مقالات بويژه در فرهنگ تشيع در حال حاضر چه موضوعاتى را براى تحقيق و پژوهش مناسب مى دانيد؟
استاد: از جمله مشكلاتى كه فرهنگ شيعى در ميدان مبارزات فكرى و فرهنگى با آن روبروست, وجود تهمتهاى گوناگونى است كه از ناحيه گروههايى از قبيل وهابيها و حتى برخى از گرايشهاى اسلامى بر فرهنگ شيعى وارد مى شود. با كمال تأسف گاهى نپختگى ما نيز به اين گونه مسائل دامن مى زند. من تصور مى كنم علماى شيعى با تمام توان خود بايد بكوشند تا اين مشكل بر طرف شود. ما نبايد در تحقيقات خود از فرهنگ شيعى تنها به توضيح عبارتها و معنى كلمات مشكل بپردازيم, بلكه بايد به توضيح و تشريح مواردى پرداخت كه مى تواند شبهه انگيز باشد و فرهنگ تشيع را خدشه دار كند; چرا كه ما در بعضى از منابع, مواردى داريم كه مى تواند مورد سوء استفاده و غرض ورزى قرار گيرد. ما بايد در مقدمه آثار تحقيقى خود به اين حقيقت اشاره كنيم كه كتابهايى از قبيل كافى, بحار, بصائر الدرجات و يا هر كتاب روايى ديگر در نظر شيعه صد در صد درست و خدشه ناپذير نيست, به گونه اى كه در آن هيچ حرفى نباشد چون اينها كتابهايى هستند كه ممكن است فقيه در مراجعه به آنها بعضى از روايات آن را به كلى رد كند ما بايد توضيح دهيم كه شيوه بررسى و تحليل حديث نزد فقها و متفكران بزرگ شيعى به بررسى سند محدود نمى شود بلكه تحليل متن و مقايسه مفاهيم آن با قرآن كريم نيز انجام مى شود; اگر مفهوم و محتواى روايتى با قرآن كريم مخالف باشد رد مى شود ولو آن روايت از نظر سند مشكلى نداشته باشد. از باب نمونه در اين مسأله بايد دقت و تعمّق كافى كرد كه برترى ائمه شيعه بر انبيا ـ كه در بعضى از روايات مطرح شده است ـ آيا با اصول اساسى اسلام مخالفت دارد يا نه. همچنين در مورد تحريف قرآن يا ولايت تكوينى كه از جمله مسائلى هستند كه در عالم اسلام, جدلها و مباحثات فراوانى برانگيخته است.
اينها مسائلى هستند كه بايد به خوبى تحقيق شود. اگر ما نتوانيم نسبت به اين گونه مسائل شبهه ناك, تحقيق خوب و قابل عرضه اى داشته باشيم, طبيعى است كه ديگران حرفهايى مطرح مى كنند از قبيل اينكه شيعه, مذهبى منحرف از اصول اساسى اسلام است.
آينه پژوهش: آيا عقيده نداريد كه تاريخ شيعه نياز به بازنويسى دارد؟١
استاد: وقتى سخن از تاريخ شيعه مى گوييم, تصور مى كنيم, مشكل بزرگى در اين باره وجود دارد, اين تاريخ به گونه اى علمى و تخصصى و با بهره گيرى از موازين صحيح تشخيص خطا از صواب و سره از ناسره نوشته نشده است و در آن نوعى خلأ احساس مى شود به صورتى كه هنگام بررسى تاريخ ائمه ـ ع ـ مى بينيم نويسندگان آن بيشتر به مسائل غيبى و جنبه هاى ماورايى شخصيت ايشان پرداخته و معجزاتى را كه از آنها نقل كرده اند بيشتر در اين مورد است و از جنبه هاى ديگر شخصيت اين بزرگان, غفلت شده است. و نيز از جنبه هاى مبارزاتى آنان, كه ترسيم كننده سيره عملى آنها و بيانگر نوع رابطه آنان با حوادث و اوضاع سياسى و اجتماعى روزگار است, كمتر سخن به ميان آمده است. همچنين به نقش اصحاب ائمه كه در صحنه مبارزات نزديك به آنها بوده اند توجه لازم نشده است; مثلاً وقتى تاريخ زندگى حضرت زهرا ـ س ـ را در كتابى حجيم همچون بحارالانوار, مطالعه مى كنيم مى يابيم كه درباره ازدواج و زفاف آن حضرت مطالب بسيارى آورده شده است و از آسمان و زمين سخن مى گويد ولى وقتى به زندگى آن بانوى بزرگوار و روابطش با پيامبر اكرم ـ ص ـ و فعاليتهايش در مكه و مدينه مى رسد, جز چند حديث بسيار كوچك چيزى به دستمان نمى دهد.
هنگامى كه احاديث وارده مربوط به شخصيت فردى ائمه معصومين را با احاديثى كه مربوط به تاريخ جهادى و سيره عملى آنان است, مقايسه مى كنيم, وضع از همين قرار است. اين حالت را در مطالعه و بررسى زندگى ائمه متأخر مثل امام جواد و امام هادى و امام عسكرى ـ ع ـ بيشتر مشاهده مى كنيم و در اينجا كمبود فوق العاده است. بطورى كه نمى توانيم تصويرى روشن و مفصّل از شخصيت اين ائمه از رهگذر نوشته هاى تاريخى به دست آوريم.
در بررسى اين تاريخ به انبوهى از احاديث برمى خوريم كه جدا كردن احاديثى كه بيانگر چهره واقعى و درخشان ائمه و ويژگيهاى حقيقى آنان است, از قضاياى منقوله اى كه سيماى آنان را زشت و مشوه كرده است, دشوار به نظر مى رسد; مثلاً در موضعگيرى بعضى از ائمه و بطور مشخص در سيره امام صادق و امام كاظم ـ ع ـ در قبال خلفاى وقت احاديثى يافت مى شود كه به هيچ وجه با مقام ائمه و حتى با اسلوب تقيه سازگارى ندارد; زيرا فقيه ـ همچنان كه ائمه معصومين به ما ياد داده اند ـ موارد و معيارهايش مشخص است و لكن در مطالعه احاديثى كه به ما رسيده و غالباً هم غير موثق است, چيزهايى مى بينيم كه از اين معيارها بسيار دور است, بلكه نشانگر حالتى از ضعف و ناتوانى در آن بزرگواران است, به گونه اى كه انسان نمى تواند با شيوه اى محترمانه با آنان برخورد كند. از اين رو من خواهان پاكسازى تاريخ ائمه هستم; تاريخى كه نشانگر عمق و اصالت حركت شيعه و اساس و مبناى تفكر آنان است. اين كار به مرجعيت دينى و رهبرى شيعه, مجال مى دهد كه در پرتو هدايت ائمه و با الهام گيرى از زندگى سياسى, اجتماعى آنان دنياى كنونى تشيع را بهتر از پيش رهبرى كند.
ما تمامى انديشوران شيعى را به بازنويسى و پاكسازى اين تاريخ دعوت مى كنيم, تا وقتى كه خواننده اى آن را مى خواند هيچ گونه تضاد و تنافرى بين معتقدات و باورهاى شيعه نسبت به ائمه و بين وقايع و قضاياى زندگى و سيره عملى آنها نيابد. بايد سعى كنيم قضاياى سرنوشت ساز و حياتى و حساس زندگى آنها را به تفصيل پيگيرى كرده به گونه اى كه چهره حقيقى شخصيت آنان دور از جنبه هاى غيبى و ماورايى براى ما ترسيم گردد. البته منظور ما آن نيست كه بكلى از جنبه هاى ماورايى و معنوى شخصيت آنان چشم بپوشيم و لكن به گمان ما جنبه هاى غيبى, زمينه اصلى و جانب اساسى شخصيت آنها نيست. به همين خاطر مى بينيم كه قرآن مجيد وقتى به تحليل زندگى پيامبر اكرم ـ ص ـ و انبياى الهى مى پردازد به جنبه هاى غيبى كار ندارد بلكه سيره عملى, واقعيتهاى زندگى, نحوه تفكر و تحرّك و تلاششان, همچنين اصول و مبانى دعوت و تبليغ آنها را مطرح و معرفى مى كند.
ما در بررسى تمام قرآن به اين واقعيت پى مى بريم كه هدف آن است كه شخصيت پيامبر در ذهنيت مردم به عنوان كسى مطرح گردد كه ايمان به او و پيامبريش مبتنى بر رابطه استوار آن حضرت با خداوند و شايستگيهاى ذاتى و عناصر ارزنده نهفته در شخصيت خود اوست. در اين زمينه هيچ چيز غيبى و ماورايى مطرح نيست. البته همان گونه كه قبلاً گفتم, باز هم تأكيد مى كنم هدف ما ناديده انگاشتن مسائل غيبى نيست, چرا كه ايمان به غيب از جمله باورهاى ماست بلكه منظور اين است كه خداوند به اين بعد از هستى, نقشى حاشيه اى و كوچك ـ حتى در زندگى انبياء و ائمه ـ داده است. و اين مسأله حاشيه اى نبايد همه چيز را تحت الشعاع خود قرار دهد. اين نكته اى است كه دقيقاً بايد مورد توجه قرار گيرد.
شايد كسى بگويد چگونه ممكن است كه اين نقص را در تاريخ شيعه, جبران كرد, و حال آنكه تاريخ جز همين قضاياى محدود در خصوص زندگى ائمه ـ ع ـ چيزى براى ما بر جاى نگذاشته و انديشه جامعى به ما ارائه نداده است؟
نخست بايد بگويم كه علت فقر فعلى تاريخى ما در اين خصوص, شايد اين بوده كه مورخان همه اهتمامشان همين جنبه غيبى بوده و به جنبه هاى ديگر كارى نداشته اند; زيرا به گمان آنان از رهگذر تأكيد بر اين جنبه خاص زندگى ائمه آنان بيشتر مى توانستند بر مقام امامت آنان اصرار بورزند.
تصور من اين است كه ما مى توانيم اين نقيصه را به اين شكل جبران كنيم كه همه سخنان فقهى, فلسفى و اخلاقى ائمه و همه سخنان ويژه اى را كه به مردم فرموده اند و در كتابهاى اربعه و كتابهاى ديگر حديثى و تاريخى و فقهى گردآورى شده است, دقيقاً بررسى كنيم, آن وقت خواهيم ديد كه اين احاديث در آگاهى تاريخى شيعه به گونه اى وارد نشده است كه روشنگر نقاط تاريك شخصيت ائمه باشد; مثلاً در بررسى احاديث مربوط به امام زين العابدين ـ ع ـ مى بينيم كه تاريخ فقط از دعاهاى آن حضرت و بعضى نكات اخلاقى و نيز بردگانى كه آن حضرت آزاد نموده است, سخن به ميان آورده و ديگر هيچ. در صورتى كه امام زين العابدين شخصيتى است كه در آن برهه خاص زمانى توانسته است از رهگذر تربيت شخصياتى كه در محضرش تلمذ نمودند بر تاريخ فرهنگ اسلامى تأثير فراوان بگذارد و ما مى توانيم با تحقيق و بررسى اسامى و زندگى علمى اين شاگردان به اين مسأله پى ببريم. آن حضرت, از طريق كسانى كه در آن زمان در محضرش, درس خواندند و به موقعيتهاى علمى و فكرى دست يافتند استاد آن دوره تاريخ اسلام است. و نيز به دست مى آوريم كه امام زين العابدين ـ ع ـ سخنان بسيار ارزنده و راهگشايى دارد كه بسيارى از مسائلى را كه امروزه در صحنه هاى نبرد انديشه و تفكر مورد بحث و گفتگو است; مثل مسأله قوميت و ناسيوناليسم, حل خواهد كرد.
ما مى توانيم كلمات ائمه را به اعتبار اينكه بيانگر انديشه و تفكر آنان نسبت به مسائل مختلف, و روشنگر بسيارى از موضعگيريها و برخوردهاى آنان با مردم عصر خودشان است, وارد تاريخشان كنيم.
وقتى تاريخ امام باقر ـ ع ـ را بررسى مى كنيم درمى يابيم كه نويسندگان تاريخ مثل شيخ مفيد و ديگران امام باقر را به عنوان يكى از گسترده ترين منابع تاريخى خود تلقى نموده اند. در تاريخ طبرى هم وقتى سخن از حوادث تاريخى مربوط به دوره قبل از امام باقر به ميان مى آيد, سخنان امام باقر نقل مى گردد و او به عنوان موثق ترين منبع تاريخى به شمار مى رود. و لكن مردم فقط طبرى را مى شناسند و به او اشاره مى كنند نه به مصادر و منابعش.
در بررسى كلمات و احاديث ائمه در زمينه هاى مختلف بايد چند نكته را مد نظر داشته باشيم و آنها را ترسيم كننده ويژگيهاى فكرى شخصيت آنان بدانيم. البته هيچ مانعى ندارد كه همين ويژگيها را در انبيا هم سراغ داشته باشيم.
وقتى مى گوييم ائمه معصومين در ارتباط با خدا و عالم غيب هستند و از آنجا الهام مى گيرند, بدين معنى نيست كه اينان داراى ويژگيهاى فكرى خاصى هستند كه در نهايت با ديگران تفاوت دارند و خصوصيات فكرى آنان فقط خصوصيات اسلامى باشد و چيز ديگرى به همراه نداشته باشد, چرا كه همه اينها مانع از اين نيست كه آنان داراى ويژگيهاى فكرى و شايستگى هاى فردى هم باشند. ما در بررسى گسترده سخنان و احاديث ائمه ـ ع ـ مى توانيم تاريخشان را از اين جهت هم كامل نماييم. وقتى بخواهيم شيعه را در اين راستا مورد بررسى قرار دهيم بايد حركت تشيع, نقطه شروع و چگونگى آن و عوامل مختلفى كه رهبران و رجال شيعه و ديدگاههاى آنان نسبت به امور تأثيرگذار بوده است مورد شناسايى و تحقيق قرار دهيم.
در بررسى تاريخ شيعه و احاديث ائمه; مثلاً احاديثى كه راجع به مسأله (آخر زمان) است, مى توانيم اين گونه برداشت كنيم كه نوعى حالت انفعالى بر عده اى از پيروان اين مكتب سايه افكنده بوده است, به گونه اى كه تلاش مى كرده اند قبل از موعد دست به انقلاب بزنند, كه نتيجه چنين كار نپخته اى, هدر رفتن نيروها و امكانات و سرخوردگى و يأس بود. در همين راستا مى توانيم سخنان ائمه ـ ع ـ را در مورد امام قائم قبل از اينكه به دنيا بيايد و در مورد آخرالزمان و پيروزى نهايى تفسير نماييم. اين سخنان نشانگر نوعى شيوه سياسى بوده كه با هدف بالا بردن روحيه شيعيان بيان مى شده است. سخنى از على ابن يقطين نقل شده كه مى گويد:
(ما زالت الشيعة يترجحون بالامانى); شيعيان پيوسته اميدوار بوده اند. البته اين اميدها بيهوده و تخيلى نبوده است بلكه سرچشمه از حقيقت گرفته و مبتنى بر سخنان ائمه معصومين ـ ع ـ مى باشد. آنان اين اميدها را در زمانى كه نااميديها بر جهان اسلام, سايه افكنده بود, برمى انگيختند تا موقعيت شيعيان را تثبيت كنند و از فروپاشى تشكّل آنان جلوگيرى نمايند; به اين منظور كه در آينده نيرويى فراهم آورده و از موضع قدرت با مسائل برخورد نمايند.
خلاصه اينكه: بايد ويژگيهاى همه موضعگيريهاى شيعه را در مقاطع مختلف بررسى نموده و برخوردهايش را با جوامع گوناگون و تأثيرى كه بر جامعه اسلامى داشته اند, جنبشهايى كه در راستاى اهداف شيعه و يا به عنوان و نام شيعه در اين جوامع پا گرفته همه را تحليل نماييم سپس تلاش كنيم كه به مسأله مرجعيت و رابطه آن با آگاهى و شعور تاريخى شيعه نسبت به امامت و مسائلى از اين قبيل بپردازيم. همچنين مجموعه حركتهاى مراجع شيعه و مقدار اثر پذيرى آن از عوامل واپسگرايانه يا عوامل اصيل و مكتبى بايد دقيقاً مورد ارزيابى قرار گيرد.
ما معتقديم كه تاريخ شيعه را بايد از نو نوشت, و در اين راستا معناى تشيع را در تاريخ اسلام تبيين كرد, تا تشيع فقط عنوانى نباشد كه در ويترين نهاده و همه واقعيتهاى زندگى از آن دور باشد. حتى اثرات مثبت و منفى تشيع در آگاهى و ذهنيت تاريخى شيعه و نيز جنبه هاى منفى اى كه گريبانگير همه جوامع شيعه مذهب در جهان بوده, بطورى كه بسيارى, شيعه بودن را فقط احساس انفعال نسبت به مصيبتهاى اهل بيت يا ذكر فضايل آنان دانسته اند, بايد بررسى شود, تا معلوم گردد اين گونه برداشت دور از حقيقت اسلام است. اگر تاريخ شيعه را با اين حجم و به اين شيوه و در اين راستا بررسى كنيم, مى توانيم بسيارى از نقاط ضعف را ـ كه همچنان بر ذهنيت و تفكر معاصر, حاكم است ـ كشف كنيم و به نقاط قوت تبديل نماييم. و نيز بر نقاط قوّتى كه در گذشته وجود داشته افزوده تا حجم عظيمى از تواناييهاى اين مكتب را به نسل حاضر و نسلهاى آينده ارائه دهيم.
آينه پژوهش: به نظر شما محققينى كه مى خواهند آثار فرهنگ اسلام را تحقيق كنند بايد چه ويژگيهايى را دارا باشند.
استاد: نخست بايد فرهنگ اسلام و شريعت اسلامى را خوب بشناسند و به ظرايف اين مكتب آشنايى و تسلط كامل داشته باشند; چرا كه تحقيق در آثار فرهنگ اسلامى تنها به شكل ظاهرى آن ختم نمى شود و جداى از استخراج منابع و مآخذ و تعيين نسخه بدلها و دقت در املا و رسم الخط بر روى محتواى آن هم بايد دقت كرد, و آن را در مجموع فرهنگ اسلامى بررسى كرد و شناخت. براى اين گونه شناخت بايد به فرهنگ كلى اسلام و عقايد فرق گوناگون مسلمين آشنايى كامل داشت.
اما در مورد پژوهشگرانى كه مى خواهند در مورد عقايد شيعه تحقيق و بررسى كنند, بايد سرمايه علمى و اطلاعات كافى از مجموع فرهنگ اسلامى داشته باشند و جداى از اين, خود فرهنگ شيعه و ويژگيهاى آن را به دقت كامل بشناسند; چرا كه درك بسيارى از مفاهيم شيعى بدون شناخت دقيق مجموع اين فرهنگ امكان ندارد. خط فكرى ائمه شيعه را شناختن و با حال و هواى اين بزرگان آشنايى كامل داشتن براى چنين محققى از ضروريات اوليه است. مطلب ديگرى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه امروز حركت و سير فرهنگى دنيا شتاب و سرعت به خصوصى يافته است; از ناحيه اين شتاب, فرهنگ اسلامى و شيعى نيز متأثر است ما در اين مورد نيز بايد هوشيار باشيم و بتوانيم به اقتضاى مسائل زمان, گام برداريم. اگر در اين زمينه كوتاهى و سستى داشته باشيم از جريان فرهنگى عقب خواهيم ماند و حرف ما چندان به گوش نخواهد رسيد.
البته اين واقعيت را هم بايد به خاطر داشته باشيم كه امروزه بيش از هر زمان ديگر ما به وحدت ميان فِرَق مسلمين نيازمنديم. و در زمينه كار فرهنگى و تحقيقاتى نيز بايد اين وحدت حفظ شود; يعنى در جهت ارائه مشتركات اصولى وزيربنايى تلاش بشود و حتى المقدور از طرح مسائل اختلاف برانگيز كه سودى جز براى دشمنان اسلام ندارد پرهيز گردد. مفاهيم فرهنگى شيعى نبايد به گونه اى برداشت و ارائه گردد كه از شيعه يك اقليت منزوى در ميان جمع مسلمين بسازد, مفاهيم بايد حتى المقدور آن گونه اساسى و مطابق روح كلى مكتب اسلام بيان شود كه مسلمين يكپارچه و با اصول كلى واحدى جلوه كنند تا عظمت و عزت پيشين به ايشان باز گردد.
آينه پژوهش: در زمينه ارائه فرهنگ اسلامى مسؤوليت حوزه هاى علميه را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
استاد: در نظام آموزشى حوزه هاى علميه, آنچه در ابتدا جلب توجه مى كند علم فقه و علم اصول است. به عقيده من يك آشفتگى پر خسارتى در زمينه گزينش متون اين دو علم, در حوزه ها به چشم مى خورد; چرا كه براى انتخاب اين متون, كميته اى در حوزه ها وجود ندارد كه آنان از اصول روان شناسى آموزشى و اقتضائات و ضروريات زمان و ديگر ظرافتهاى لازم اطلاعات كافى داشته باشند. اينكه كتابى از تأليفات يكى از بزرگان حوزه توسط عده اى درس داده شود و به مرور زمان آن كتاب جزء متون درسى تلقى شود روش چندان درستى نيست و تأسف آور است كه اگر ما بر ادامه اين روش اصرار داشته باشيم; امروز به مسأله آموزش از زواياى مختلفى نگريسته مى شود و با ويژگيهاى متفاوتى به آن مى پردازند.
با تمام قداستى كه براى علماى پيشين قائل هستيم و با تمام بار ومحتوايى كه آثار اين بزرگان دارد; آنچه امروز ما به آن نيازمنديم تنها آنى نيست كه ايشان فراهم آوردند. مسائل امروز ما با آنچه ايشان درگير بودند بسيار متفاوت است. و علاوه بر اين, زواياى نگرش به مسأله آموزش امروز زواياى ديگرى است. من معتقدم كه ضرورت دارد كميته اى از علما و متخصصين براى تأليف كتاب و متن آموزشى حوزه ها تشكيل شود. و اعضاى اين كميته غير از تخصص رشته هاى درسى, مسائل آموزشى دنياى امروز را هم خوب بدانند و همچنين بتوانند به ديگران بفهمانند كه كنار گذاشتن يك سرى از كتابهاى قدما و برگزيدن متون جديد آموزشى به معناى بى توجهى به بزرگان نيست. هنوز مى بينيم كتاب اللمعه (الروضة البَهيه) يا كتاب الشرايع جزء متون درسى حوزه هاست; گرچه اين دو كتاب اهميت زيادى دارد, لكن مبتنى بر اصول و نيازها و نگرشهايى است كه زمان, آنها را پشت سر گذاشته است و نيز از دستاوردهاى اصولى و انديشه اى چند قرن اخير بى بهره است. بر همگان روشن است كه اصولى كه در زمان مرحوم شهيد اول و شهيد ثانى وجود داشته با اصول كنونى مغايرت دارد.
ديگر اينكه: هنوز در حوزه ها اهميت زيادى به فراگرفتن منطق صورى كه همان منطق ارسطويى است مى دهند; منطقى كه دير زمانى است عمر آن گذشته و هيچ طلبه اى نيازمند فراگيرى آن همه قواعد مربوط به صورت تعريف و استدلال نيست. او مى تواند با يك جزوه كوچك و مختصر با اصطلاحات اين منطق آشنا شده و بعد منطق استقرايى را بياموزد. اگر ما مى خواهيم افراد رشد كنند و انديشه منطقى بيابند و در اين زمينه قوى بشوند بايد منطقى را به آنان بياموزيم كه خود را به تمام واقعيتهاى زندگى عرضه كرده است; منطقى كه ارزش علمى زيادى دارد.
بنابراين يك نياز ضرورى و حياتى حوزه, بازنگرى در اصول و متون آموزشى آن است كه بايد با دقت تمام و هر چه زودتر انجام پذيرد.
از سوى ديگر حوزه هاى علميه به بسيارى از دانستنيها و علوم ديگر نيازمندند كه بايد به آن اهميت داده شود و به عنوان درس و بحث رسمى حوزه ها درآيد. با نهايت تأسف ما چندان به اين امور, اهميت نمى دهيم. و از اين تأسف آورتر اين است كه حتى اكنون درس تفسير قرآن موقعيت لازم را در حوزه هاى علميه ندارد. يا چنين درسى گفته نمى شود و يا اگر عده اى آن را مى آموزند هيچ گاه آن را به عنوان يك درس رسمى كه موفقيت آنان در حوزه بر آن متوقف باشد به حساب نمى آورند; در حالى كه قرآن, زيربناى تفكر و فرهنگ اسلامى ماست و آشنايى عميق با آن, از اولويتهاى اين فرهنگ است.
چرا نبايد در حوزه, درسى داشته باشيم كه محتواى احاديث را مورد بررسى قرار دهد و به تعمّق در محتواى احاديث بپردازد; آن گونه كه علم رجال در سند حديث دقت مى كند ما به علم (دراية الحديث) نياز داريم كه در محتواى آن كاوش و تحقيق كند. تا متن ومحتوى حديث را بخوبى بفهميم. اين نقص بزرگى است كه كسى به درجه اجتهاد برسد اما يك دور كامل احاديث را بررسى دقيق نكرده باشد و هنگام اجتهاد در يك باب, تنها به احاديث همان باب اكتفا كند. اين گونه تحقيق, يك ديد كامل و همه جانبه به دست نمى دهد. و اين نقص بزرگ و غير قابل جبرانى براى فرهنگى اسلامى به وجود مى آورد; چه بسا احاديث و روايات زيادى كه مربوط به باب معينى نيست اما براى فهم زيادى از ابواب فقه و زواياى فرهنگ اسلامى كار سازند. بايد به اين گونه احاديث توجه بيشترى كرد و آنها را خوب شناخت.
همچنين عالمان دينى امروز در درجات مختلف حالت رهبرى پيدا كرده اند و بايد به راهبرى امت اسلامى بپرازند. و اين مهم انجام نمى شود مگر آنكه آنها ديدگاههاى وسيعى در خصوص شناخت جهان معاصر در زمينه فرهنگى, سياسى, اقتصادى داشته باشند. از اين رو در برنامه ريزى علمى و آموزشى حوزه ها بايد نگرشى تازه داشت و به گونه اى كه طلبه, جامعه شناسى, روان شناسى, اقتصاد, تعليم و تربيت و از اين قبيل را خوب و دقيق بداند.
ضرورى است كه حوزه ها بر اساس دگرگونى نيازهايى كه در زمينه تبليغ اسلام در دنياى كنونى ايجاد شده تغيير نظام آموزشى و تربيتى بيابند و براى فعاليت فكرى و راهبرى فرهنگى مردم اين زمان آماده شوند.
آينه پژوهش: با توجه به جوّ حاكم بر اوضاع سياسى و اجتماعى لبنان فعاليتهاى فرهنگى و علمى آن را چگونه مى بينيد؟
استاد: اولين مسأله قابل توجه در خصوص كشور لبنان اين است كه على رغم ساليان طولانى جنگ و نابسامانيهاى ناشى از آن, توانست حتى در شديدترين حالات, مسير فرهنگ خود را بپيمايد. البته طبيعى است كه جنگ و توابع آن فعاليتهاى فرهنگى را محدود كرد اما اين فعاليتها چه در حوزه فرهنگ اسلام و چه در حوزه ديگر فرهنگها متوقف نشد و اين خيلى خوب و اميدوار كننده است. اگر مرحله كنونى كه ما در آن واقع هستيم منتهى به يك صلح و ثبات پايدار در لبنان بشود قطعاً اين فعاليتها سرعت و عمق بيشترى خواهد يافت; چرا كه در صلح و آرامش, انديشه ها عمق بيشترى را خواهند پيمود و به ژرفاى بيشترى دست خواهند يافت. بايد توجه داشته باشيم كه لبنان يكى از مراكز نشر و انتشار فكر و انديشه در كلّ منطقه خاورميانه است و اين به لحاظ وجود فرهنگهاى گوناگون و باز بودن دروازه هاى آن به روى كل فرهنگهاى دنيا و معارف بشرى است. در اينجا موقعيت و مسؤوليت علماى مسلمان و شيعى سنگين است; زيرا كه آنان بايد بتوانند به گونه اى عمل كنند كه در آينده فرهنگى لبنان جايگاه ويژه اى داشته باشند و از اين جايگاه ويژه با ديگر فرهنگها و مردم دنيا ارتباط برقرار كنند. در لبنان زمينه كار, بسيار خوب و فراوان است منتهى بايد با نظم و سازمان خاصى كار كرد.
آينه پژوهش: با توجه به نبرد سنگين و همه جانبه اى كه فرهنگ سلطه و استكبار جهانى عليه فرهنگ اسلام آغاز كرده است چه راههايى را براى مبارزه با اين هجوم گسترده پيشنهاد مى كنيد؟
استاد: امروزه استكبار جهانى مى كوشد تا فرهنگ خود را از طريق ابزار و وسايل فرهنگى مدرن و فراوانى كه در اختيار دارد به كل جهان ـ از جمله جهان اسلام ـ تحميل كند, و براى ما مسلمين به لحاظ خطرى كه براى او داريم حساب جداگانه و ويژه اى باز كرده است.
از جمله تلاشهايى كه استكبار خيلى به آن دل بسته و به نتيجه آن اميدوار است سرمايه گذارى در خصوص نظام آموزشى دانشگاههاست: او مى كوشد همراه با تغذيه علمى دانشگاهها فرهنگ خود را نيز به آنان تحميل كند و از اين طريق به حاكميت فرهنگ خود بر كل جهان مى انديشد. جاى هيچ گونه انكار نيست كه جهان اسلام به هر لحاظى كه تصور شود در اين زمينه عقب است. ساليان درازى است كه ما از نظر سياسى, اقتصادى, علمى, فرهنگى تحت تأثير تصميم گيريهاى آنان زندگى مى كنيم و اين بسيار خطرناك و مضرّ است. امروز كه ـ بحمدالله و له المنه ـ نسيم بيدارى بر مسلمين عالم وزيدن گرفته است و تحرك جديد, مى رود تا آنان را از اين اوضاع اسفبار برهاند; تلاش سخت و پيگيرى لازم است و اين تلاش در تمام زمينه هاى سياسى, اقتصادى و فرهنگى ضرورى است; چون ما هر چه از نظر سياسى آزاد شويم آزادى فرهنگى بيشترى خواهيم داشت و يكى از اركان آزادى سياسى آزادى اقتصادى است. يك اقتصاد بيمار و تك بعدى وابستگى سياسى و فرهنگى را به دنبال دارد و در اين صورت خيلى از آمالها و آرزوها امور واهى, مى شوند. اميدواريم كه نهضت بيدارى اخير, متفكران مسلمان را بر آن دارد تا به مسؤوليتهاى خود در خصوص فرهنگ و كيان اسلامى بيشتر بينديشند و برنامه هاى جديدى براى رشد و پويايى دوباره مسلمين طراحى كنند.
انقلاب اسلامى ايران توانست براى مسلمانان آزادى فكرى و روحى به ارمغان آورد و به آنها فهماند كه مى توانند داراى نظام فكرى مستقلى باشند و بر اساس فرهنگ اسلامى مى توانند نهاد يك زندگى پرتحرك و پويايى را بنا نهند البته اين كار زمان طولانى و تلاش بسيار مى خواهد كه بايد به آن پرداخت.
آينه پژوهش: با توجه به همكارى زياد شما با مجله (الاضواء) و مجله (جماعة العلماء) و تجربيات فراوانى كه در اين زمينه داريد چه رهنمودى براى ادامه كار ما داريد.
استاد: اعتقاد من بر اين است كه ارزش هر مجله و نشريه اى كه منتشر مى شود به ميزان پاسخ گويى به نياز جامعه در زمينه كار خود است. موضوعاتى كه در مجله و نشريه مطرح مى شود نبايد موضوعات جدا از زندگى و نيازهاى فرهنگى و فكرى مردم باشد. ما بايد به مسائلى كه پيرامون مان مى گذرد و همچنين مسائل جهانى توجه و آشنايى داشته باشيم. اگر سردبيران جرايد و نشريات در خود فرو روند و فقط با پندارهاى عقلانى خود زيست كنند, نشريه آنها جدا از مردم شده و به درد جامعه نمى خورد. ما نبايد تنها مسائلى را كه در عالم ذهن خودمان مى پروريم مطرح كنيم, چه بسا نياز جامعه و فرهنگ مردم ما چيز ديگرى را طلب كند. كسانى كه بر جرايد و نشريات اشراف دارند بايد جلوتر از زمان حركت كنند و آفاق فرهنگ و مسائل فرهنگى را به مردم بشناسانند. در جا زدن و فقط به مسائل خاصى انديشيدن آنان را متوقف و جامعه را بر ايشان پيشى مى دهد. و آنگاه است كه حرفها كهنه و تكرارى خواهد شد. شناخت نيازمنديهاى زمان و دگرگونيهاى عصر و اقدام مناسب براى ارائه پاسخ مقتضى از ضروريات يك نشريه است. بايد به گونه اى عمل كرد كه مردم هميشه نيازهاى دائمى خود را در مجله بيابند, البته هر نشريه مطابق موضوع خود رفع نياز مى كند.
من بسيار خوشنودم كه امروز حوزه ها به قلم توجه بيشترى دارند تأليفات زياد و انتشارات مجله در فرهنگ اسلامى نشان مى دهد كه حوزه هاى علوم دينى و انديشمندان مسلمان به تبليغات قلمى و نوشتارى توجه دارند.
خداوند متعال ما را فرمان داده است كه (ادعوا الى سبيل ربك بالحكمة) مطابق حال مخاطب سخن گفتن نيز مصداقى از سخن حكيمانه است. حال مخاطبِ امروز را دانستن نياز به پژوهش در فرهنگ و انديشه و شرايط زيست و زندگى آنان دارد.
اگر بخواهيم با ديد همه جانبه در فرهنگ اسلامى كاوش كنيم تا راه حل مسائل و مشكلات انسان امروز را بيابيم, بايد به زبان نشر و انتشار آن بينديشيم و آن را خوب فراگيريم. در اين راستا استفاده از امكانات تبليغى مدرن دنيا براى ما ضرورت دارد, كه بايد به آن توجه كامل داشته باشيم. همچنين بد نيست در اينجا تذكر بدهيم كه دانستن زبان بين المللى براى حضور در مجامع علمى و فرهنگى دنيا بسيار ضرورى است. جدا از زبان عربى كه زبان فرهنگ اسلامى است دانستن زبان انگليسى هم براى ما لازم است.
در خاتمه عرض مى كنم كه به نظر من روزگار آسايش و راحتى به سر آمده و دوران فراغت به پايان رسيده است. امروز ما نيازمنديم كه بر اوقات كارى خود بيفزاييم و تلاشهايمان را دو چندان كنيم تا بتوانيم رسالت خويش را به انجام رسانيم; چرا كه رسالت خود را بدون حضور خوب در سطح فرهنگ و تفكر دنيا نمى توانيم انجام دهيم و چنين حضورى زحمت و تلاش زياد انديشمندان مسلمان را مى طلبد.
آينه پژوهش: در پايان, ضمن عرض تشكر و سپاس مجدّد, براى شما آرزوى توفيق روزافزون و طول عمر داريم.
استاد: خداوند مددكارتان باد.